خسته ام از زندگی

از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل

خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته

ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او

که گفت یار تو هستم ولی نبود تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال

من مپرس که بسیار خسته ام...

[ چهارشنبه سوم دی 1393 ] [ 21:49 ] [ mehdi ]
[ ]

..

دل

ای دل غمزده در سینه ی غمناک سلام

کعبه ی عشق توئی پاک تر از پاک سلام

مرهمی نیست کزآن درد تو آرام شود

ای به زخم همگان مرهم و تریاک سلام

بی سب نیست که دل نام نهادند ترا

هر چه فهم است توئی خانه ادراک سلام

هستی عالم امکان همه از خاک و گلند

همه ی عالم هستی زتو ای خاک سلام

خانه ای در قفس سینه ترا ساخته اند

بنگر این خانه که باغیست پر از تاک سلام

می از آن نوش مرا غصه فراموش کنم

غصه می آورد این می می غمناک سلام

[ جمعه پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 21:16 ] [ mehdi ]
[ ]

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه ی حوّا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنّا بزنم یا نزنم ؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

[ جمعه پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 21:13 ] [ mehdi ]
[ ]