قلب شکسته
..

دل

ای دل غمزده در سینه ی غمناک سلام

کعبه ی عشق توئی پاک تر از پاک سلام

مرهمی نیست کزآن درد تو آرام شود

ای به زخم همگان مرهم و تریاک سلام

بی سب نیست که دل نام نهادند ترا

هر چه فهم است توئی خانه ادراک سلام

هستی عالم امکان همه از خاک و گلند

همه ی عالم هستی زتو ای خاک سلام

خانه ای در قفس سینه ترا ساخته اند

بنگر این خانه که باغیست پر از تاک سلام

می از آن نوش مرا غصه فراموش کنم

غصه می آورد این می می غمناک سلام

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه ی حوّا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنّا بزنم یا نزنم ؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟